تعداد کل بازدید : 208378

  بازدید امروز : 14

  بازدید دیروز : 13

- زلال پرست

[ خانه | ایمیل |شناسنامه | مدیریت ]

 

 

درباره خودم

 

پیوندهای روزانه

مراسم تشکر صلاحی از... بی حضور خودش [110]
حلزون شکن عدن -شهریار مندنی پور [103]
اشتباه می کنی-داستان کوتاه بابک تختی [122]
نقد فیلم تقاطع [83]
وزیری خالق نواهای ماندگار [93]
تولد کودکی با قلب خارجی [131]
تدوین تاریخ فلسفه در ایران [129]
غذاهای مفید برای قلب و مغز [132]
جمشید مشایخی، نیم قرن فعالیت هنر&# [90]
اصول داستان نویسی [148]
کارنامه هنری مخملباف [90]
انتشار رمان بار هستی در زادگاه کوندرا برای نخستین بار [95]
البوم شبهای تهران -سعید شنبه زاده [153]
البوم عکس های استاد شجریان [187]
پاپلونرودا-مجموعه اشعار (انگلیسی) [259]
[آرشیو(20)]

 

لینک به لوگوی من

 - زلال پرست

 

حضور و غیاب

یــــاهـو

 

آوای آشنا

 

بایگانی

بهمن
اسفند
فروردین 84
اردیبهشت 84
تیر 84
مرداد 84
شهریور 84
مهر 84
ابان 84
اذر 84
دی 84
بهمن 84
اسفند 84
فروردین 85
اردیبهشت 85
خرداد 85
تیر 85
مرداد 85
شهریور 85
مهر 85
پاییز 1385

 

جستجوی سریع

 :جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

 

اشتراک

 

 

نویسنده:زلال پرستم::: جمعه 85/9/3::: ساعت 8:36 صبح

سلام

?.بعضی وقت ها خسته می شوم از همه ادم هایی که ادعا می کنند خیلی می دانند .ادم هایی که ادعاهایشان نفسم را بند می اورند .همان هایی که کم هم نیستند فقط کافی است چشمانت را چند لحظه باز تر کنی تا راحت ببینیشان.

?.بعضی وقت ها از همجنسانم بیزار می شوم وقتی می بینم حسادتشان همه زندگیشان را در هم و بر هم کرده .از اب زیر کاهی بعضی هایشان حسابی کلافه می شوم و از این که چقدر بعضی هایشان از زن بودنشان سو ء استفاده می کنند .از احمقانه فکر کردن بعضی هایشان خنده ام می گیرد وقتیکه در جمعشان می نشینم .

?.بعضی وقت ها از ادم ها درس می گیرم ان زمانی که احساس می کنم ادم ها حتی بدترینشان می توانستند چقدر خوب باشند.

?.لحظه هایی هم هست که با دیدن بچه ها, همانهایی که زندگی را برایم معنا می کنند ;انرژی می گیرم ودرست همین لحظه هاست که به خودم می گویم زندگی را به خودت سخت نگیر !

.................ضعیفه

تو مرا تا دیروز چگونه می شناختی؟هی با تو هستم خودت را به کوچه علی چپ نزن ,سرت راهم بر نگردان;نگو که حالا مرا به جا نمی اوری.برگرد و مثل یک انسان از خودت دفاع کن و اگر هم نمی توانی لااقل به رسم خودت برگرد : چشم در چشم .این را همیشه خودت به من می گفتی که ((چشمهای تو اخر دنیا ست,که رستاخیز روح من ان جاست)),پس بگو .اگر باز هم نمی توانی ,خجالت نکش جسارت اعتراف را داشته باش در غیر این صورت تو ضعیفه ای نه من...یادت نیست این را همیشه خودت می گفتی با لبخند:((هی ضعیفه)) .و اگر باز هم نمی خواهی یا تمی توانی چیزی بگویی, من دیگر حرفی ندارم, فقط این رامی گویم و می روم:من عروسک نیستم.فکر نکن که اشتباه شنیده ای نه این خود منم که می خواهم بگویم تمام هویت من در رنگ چشمانم نبوداین تو بودی که رسم درست دیدن را نمی دانستی! (بهار ??)


موضوعات یادداشت



[ خانه | ایمیل |شناسنامه | مدیریت ]

©template designed by: www.persianblog.com